اسكندر بيگ تركمان
658
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
شرح آن سرگذشت آنكه داود پاشا كه بيگلربيگى قراباغ و حاكم گنجه بود بعد از زمستان و صورت سرما كه عساكر فيروزمند بمحاصرهء قلعهء ايروان مشغول بودند عساكر روميه را كه در قراباغ و آن حدود بودند جمع آورده از لشكر شيروان نيز جمعى به او پيوستند و بعزم دستبرد و استيصال حسينخان و لشكر قزلباش كه در قوزلوچائى اقامت داشتند با موازى هفتهزار كس از گنجه بيرون آمده متوجه آن صوب شدند و چون از انهاى قراولان آوازهء حركت روميان قراباغ بحسينخان رسيد اهل والوس و آغرق را در يورت گذاشته با لشكر سباى بىآنكه بكيفيت و كميت لشكر و توانائى خود باز رسد بعزم رزم مخالفان را استقبال نمود چنين عزيمت و رفتن را ثبات قدمى در كار است بالجمله چون تقارب فئتين روى نمود حسينخان دانست كه لشكر رومى زياده از مردمى كه با او سوار شدهاند اندكى از خواب غفلت بيدار شده بعد از عزيمت جنگ با امراى رفيق شروع در مشاوره و كنگاش نموده بعضى از امراء كه بى امر اشرف و رخصت محاربه پاشا بجنگ دليرى كردن خوب نبود بعضى ديگر گفتند كه در اول [ 457 ] حال جاى ملاحظه بود اما حالا عنان از جنگ كشيدن نوعى از هزيمت است و تفرقگى به حال ايل و الوس راه يافته اردو بغارت ميرود حسينخان از تلون مزاج تغيير رأى كرده در جنگ روبرو متأمل شد و جنگ نكردن را صايب شمرده اردو و ايل و الوس را رخصت داد كه بكنار آب رفته از پل خدا آفرين عبور نموده در محلى كه ايمن از خطر باشد اقامت نمايند و هر كس اسب زبون داشته پيشتر روانه شود و قرار داد كه خود با لشكر سباى بآهستگى طى مسافت نموده بكنار آب روند . درين اثنا معلوم شد كه جماعت دو نوك قراباغ عجرجى شده لشكر رومى را بر سر قزلباش ميآوردند چون اكثر مردم روى بمراجعت آورده بودند سراسيمگى در ميان ايل والوس و لشكر افتاده شورش عظيم واقع شد و همگى راه هزيمت پيش گرفتند سپاهيان و مردم ايل والوس كه اكثر از جماعت دو نوك بودند به خيال آنكه تمامى آغرق تاراج روميان خواهد شد پيش دستى كرده دست بغارت و تاراج يكديگر برآوردند و بسيارى از اموال و اسباب امراء نيز بغارت رفت با حسينخان و امراء اندك مردمى مانده بودند كه طليعهء لشكر مخالف نمودار شد كه بقاعده و توزوك شايسته صف و آراسته بآئين جنگ پيش آمده بجسينخان و سپاه قزلباش نزديك شدند . در اينوفت رستم سلطان سوكلن گفت اولى اين بود كه همچنانچه آمده بوديم دل در كرم الهى و اقبال روز افزون شاهى بسته مردانه قدم در معركه كارزار نهيم كه آنچه مقدر الهى باشد بحيز ظهور آيد بىجنگ منهزم گشتن بدنامى دارد و مورد عتاب شاهانه خواهيم بود اگر صلاح باشد يك بار خود را بمخالفان زده دست و پائى كه مقدر باشد بزنيم و سپاهيانه جنگى بگريز ميكرده باشيم كه يكبارگى در خدمت اشرف و ميانه قزلباش بجبن و بد دلى منسوب نگرديم عرق شجاعت و مردانگى حسينخان نيز به حركت درآمده با وجود آنكه با حسينخان و امراء اندك مردمى مانده بود قرار دادند كه هر كس اعتماد بر اسب خود داشته باشد ايستاده باقى مردم از معركه بيرون رفته خود را بمأمنى رسانند چهار - صد پانصد نفر از دليران رزم آزما با حسينخان و امراء ثبات قدم ورزيده در برابر هفت هزار كس صف كشيده بجنگ مشغول شدند رستم سلطان سوكلن كه جوان شجاع دلير مردانه بود قدم جلادت پيشتر نهاده با مخالفان جنگهاى مردانه كرده فوجى از روميان او را در ميان گرفتند و زخمى چند قوى يافته زنده گرفتار گشت بعد از گرفتارى او حسينخان و قليلى از غازيان كه بملاحظه ننگ و نام مانده بودند جنگ آغاز نهاده تيرباران عظيم كردند و بضرب سهام خون آشام گروه گروه مخالفان را از تعاقب ارباب هزيمت باز داشته زمانى ممتد روميان را به خود مشغول گردانيدند كه همگى اهل هزيمت از آسيب دشمن نجات